زين الدين محمود واصفى

436

بدايع الوقايع ( فارسى )

مروق دست بهم نمىدهد . مولانا فصيح ( 82 b ) فرمودند كه : مرا شاگردى است كه برادر وى سوچى مظفر حسين ميرزا است و شرابخانهء خاصهء وى به دست وى است ، از اين جنس آنچه در كار است از وى حاصل مىشود . اما حافظ قزاق قانونى را عيبى است كه هرچه در خلوت مىبيند در مجالس اظهار آن مىكند . و عيبى از اين بدتر نمىباشد . سرشك لعلم از آن دم‌به‌دم ز چشم تر افتد * كه هركه فاش كند سر مردم از نظر افتد خطيب گفت كه : من اين را علاج مىتوانم كرد [ كه ] او را به تعريف مجلس مشتاق مىگردانيم و مىگوئيم : ترا به شرطى آنجا مىبريم كه به سه طلاق هرمنكوحه‌اى كه در عمر خود داشته باشى سوگند مىخورى كه هرگز اين راز را فاش نگردانى . اين را قرار دادند . بعد از اين خطيب از زبان مولانا پارسا [ اين مكتوب را ] به آغاى خيابانى نوشت كه ، [ بيت ] : اى ناله پيش يار ندانم چسان رسى * كز ضعف تا به سينه برآئى به جان رسى جواهر سرشك كه ديدهء رمد ديده از تار جسم نحيف در رشته كشيده بر ذكر منازل خلد آئين و حفظ مراحل فلك تزئين از مرجان سبحه‌اى است ، [ رباعى ] هر در كه ز بحر چشم افتد به كنار * در رشتهء جان خود كشم گوهروار گيرم به كفش چو سبحه در فرقت يار * يعنى كه نمىزنم نفس جز به شمار تمناى جان محنت‌زده و دل آتشكده آنكه در ظل سحاب لطف بىغايت جاى گرفته كه از رشحات عاطفت بىنهايت شعلهء آتش حرمان را